الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

25

شرح كفاية الأصول

در اينجا شاعر ادّعا كرده كه خورشيد دو فرد دارد : يكى خورشيد در آسمان و ديگرى خورشيد در زمين ( محبوبه و معشوقه او ) و لذا « شمس » در معناى خودش استعمال شده و مجاز در كلمه نمىباشد ، و چنانچه گفته شود « شمس » در معناى خودش استعمال نشده ، لطافت كلام ، از بين مىرود . ولى مشهور در اين موارد قائل به مجاز در كلمه هستند و مىگويند مقصود از « أسد » رجل شجاع و « ملك » حضرت يوسف ، و « شمس » محبوبه شاعر است . اكنون بعد از واضح شدن بحث مجاز ، و نظر مشهور و سكاكى در آن ، بيان مصنّف را توضيح مىدهيم . مصنّف مىگويد : لفظ « كلّ » اگرچه از صيغه‌هاى مختصّ به عموم است ( و در عموم ، حقيقت مىباشد ) امّا در خصوص نيز ، به‌طور مجازى استعمال مىشود ، و در اينجا مىتوان به هر دو مسلك ( سكاكى و مشهور ) استناد كرد ، به اين بيان : 1 - بنا بر مسلك سكاكى ، ادّعا مىشود كه خصوص نيز از افراد عموم است ، يعنى عموم دو فرد دارد : يكى فرد حقيقى ( كه همان « عموم » باشد ) و ديگرى فرد ادّعايى ( كه همان « خصوص » باشد ) . 2 - بنا بر مسلك مشهور ، استعمال لفظ « كلّ » در خصوص ، مجاز در كلمه است ، يعنى لفظى كه براى عموم ، وضع شده ، به علاقهء « عموم و خصوص » ( كه يكى از علاقه‌ها به شمار مىآيد ) مجازا در « خصوص » استعمال شده است . و معه لا يصغى . . . تا اينجا معلوم شد كه براى عموم ، الفاظ مختصّه‌اى وجود دارد ، مانند : كلّ ، جميع ، جمع محلّى به لام و . . . به‌طورىكه اين الفاظ در معناى عموم ، حقيقت هستند . اكنون مصنّف در اين متن به نظر عدّه‌اى اشاره مىكند كه قائلند معناى حقيقى الفاظى كه در عموم استعمال مىشوند ، « خصوص » است . و سپس دو استدلال آنها را طرح و ردّ مىكند .